X
تبلیغات
رایتل
شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 237142


آرشیو
یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1385

آب که سر بالا برود قورباغه ابوعطاء می خواند. متن را بخوانید:

ما متهم می کنیم*

موضوع از این قرار است که مسعود اعتمادی عضو کانون هنربه تازگی درسفری به ایران مقداری پول به انجمنی ادبی که متعلق به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بندر عباس است داده اند.

شاید بد نباشد برای آنهایی که نمی دانند حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی چه طور جایی است توضیح دهم که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی فلسفه وجودی اش ترویج و تولید شعر و داستان و فیلم و... بر اساس ایدئولوژی حاکم و تبلیغ آن است که ماهیتی سلبی دارد وسابقه ای درخشان در مخالفت با آزادی و موضع گیری در مقابل ادبیات مستقل و غیر رسمی ایران وتهمت زدن و افترا بستن بر نویسندگان ایرانی از سوی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برای همه کسانی که رنج نوشتن را تحمل می کنند پوشیده نیست و عادی شده است همین بس که محمد رضا سرشار(رهگذر ) مسئول واحد ادبیات تمام این سالهای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی معتقد است که "صادق هدایت آدم منحرفی است و اصلن نویسنده بزرگی نیست این رسانه ها هستند که او را بزرگ کرده اند"

با جستجویی کوتاه در اینترنت در باره " حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی " بیشتر با ماهیت این نهاد آشنا می شوید

بااین تفاصیل آیا بهتر نیست که مشخص شود این حرکت سخیف از سوی کانون هنر صورت گرفته و آیا اینکه کانون موضع و مرامش را تغییر داده یا این حرکت یک خوش خدمتی فردی برای اربابان سانسور و تضعیف پیکر نحیف داستان نویسی مستقل و منتقد بندر عباس بوده است

مسعود اعتمادی یا معنی و پیام این حرکت ارتجاعی اش را نمی‌فهمند، یا نمی خواهد به روی خود ش بیاورد و یا اصولاً به نفعش نیست که این را بفهمد. که با این رفتارش چه کرده است

واقعن معنی این بازی و این نان‌قرض‌دادن‌های محقرانه‌ و محبوبیت طلبی ‌ بی‌شخصیتانه‌ در حضور عده ای معلوم الحال چه مفهومی را القا می کند وسکوت وی بعد از این حرکت فقط می تواند به معنی دفاع از رفتاری باشد که انجام داده است و نیت مسعود اعتمادی هر چه می خواهد باشد نتیجه اش جز بدنامی در ذهن آدمهایی که دغدغه شان ادبیات است نخواهد بود کسانی که در تمام این سالهایی که او در کشوری آزاد بدون هیچ دغدغه و رنجشی از عدم آزادی وسانسور زندگی می کرده همه جور بی مهری وانگ دگر اندیش بودن را خورده اند چون که نخواسته اند مجیز و مدح کسی را بگویند و هیچ گاه شرایط بد مالی و اقتصادی نیزموجب نشده است سفارشی رااز سوی دستگاهی حکومتی بپذیرند و تاوان سخت این مستقل بودن را نیز پرداخته اند

اما من در عجبم از ریا و تزویر قلم به دستان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که چهره ای به دروغ از خود نشان داده اند و شاید برای مهمانشان نگفته اند که چه کرده اند در این سالها با پیکر نحیف داستان ما و نمی دانم آن داستانهای سفارشی شان و مدایحه شان را هم برای مهمانشان خوانده اند و گفته اند در کجاو برای چه کسانی داستان نوشته اند شاید حضرات داستان نویس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در باره نوشته هایشان در جشنواره هایی به اصطلاح ادبی که تنها چیزی که در آنها وجود ندارد ادبیات است و چیزی به نام تجربه زیسته شده به عنوان مواد خام داستان هایشان غایب است چرا که دیدن و نوشتن آن تجربه های روزمره باعث رنجش اربابان و سفارش دهندگانشان می شود چیزی نگفته باشند ونگفته اند از تنها وظیفه شان که تلاش برای ایدئولوژی سازی توسط هنر برای توده ها و چنگ زدن بر صورت داستان مستقل این شهرکه تمام توان و تلاششان را برای خفه کردنش به کار برده اند و می برند

آقای اعتمادی

خوب است بدانید که یک سال و چند ماه است که کتابهای چند تن از نویسندگان مستقل بندر عباس در اداره سانسور کتاب مانده است اما کتابهای این حضرات و دوستان حوزه ای شما به طرفه عینی با حمایتهای مالی کلان دولت چاپ می شود شما اینها را نمی دانید یا تمایل ندارید بدانید

من سخنم با قلم به دستان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیست که آنها تکلیف و هویتشان مشخص است بیشتر گیج از حرکتی هستم که انجام شده است من پیش از این فکر می کردم کانون دل نگران و حامی هنر این شهر در برابر بی مهری های دولتی است که می بینم این تصور بیشتر خیال و توهم بوده است

آقای اعتمادی

با این کارتان ازصورت دوستا نتان درکانون شرمنده نیستید که سالهاست در تبعید و غربت زندگی می کنند به جرم این که نخواسته اند تن به سانسور و خفقان بدهند وبا مصادیق آن مبارزه کرده اند.

شما اینها را متوجه نمی شوید و درک نمی کنید چون شما در تبعید زندگی نمی کنید فقط کسی هستید که در خارج برای رفاه بیشتر زندگی می کند و در هر زمان دلخواهی، می تواند از ایران دیدن و یا در اینجا کار کند. تبعید، درمفهوم سیاسی خود، برای من، آن معنی را می دهد که در پسِ سرنوشتِ برشت، بنیامین و آدرنو و یا دیگر ضد فاشبست های آلمانی، پنهان است. آقای اعتمادی مفهوم رفتار شما تعبیرش جز خیانت چیز دیگری نیست.

*برگرفته از وبلاگ مرگ قسطی



طراح:خشایار رادافشار

عناوین آخرین یادداشت ها
لینک دوستان