X
تبلیغات
رایتل
شیخ شنگر هوای خنجرن هومندو سکونش مرمرن
بازدیدکنندگان : 237271


آرشیو
یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1385

کریم امامی در آشویتس

اخیرن شنیده ام که خانم گلی امامی که بنده برای ایشان احترام زیادی قائلم در جایی فرموده اند که کتابخانه ی شخصی همسر فقیدشان کریم امامی را قرار است  به کتابخانه ی دانشگاه تهران واگذار نمایند یا ببخشند یا هر چی حالا. من مطلب را دو سه بار بالا و پایین کردم فکر کردم که اشتباه می کنم یا اشتباه می بینم کلمات را شاید هم چپکی گرفته ام روزنامه را؛ اما در واقع همه چیز سر جای خودش بود ایشان تصمیمش را گرفته و یک چای هم رویش. نمی دانم چرا اینها وقتی سنشان تصاعدی بالا می رود مغزشان هم در همان جهت به سیاه شدن و تصمیمات احمقانه چهار نعل می تازد.ایشان اظهار کرده که نمی گذارم کتاب ها دست دلال- خدا نشناس- بیفتد! من واقعن در برخی تصمیمات می مانم. می مانم از اینکه بانوی غزل ایران خانم بهبهانی برود دم دانشگاه تهران و قاطی یک مشت زن بیکار سوت بکشد و کف بزند و هورا بکشد که چی؟ زنده باد فمینیسم!- و مگر زنده است این یکی-آنهم با اسم کانون نویسندگان به قول یکی که می گفت چه غلطی کردیم یک زن را آوردیم در کانون؛ نتیجه این می شود که زنان بی ظرفیت از وی در جهت تحقق آرمان های خویش اعم از زنده به گور کردن مردان؛ جویدن گوش و حلق و بینی آنان در ملاء عام؛ حق طلاق در پیاده رو!......و از این دست جفنگیات حمام زنانه ای- استفاده کنند. این گونه است که من کله ام می چسبد به سقف. آخر یکی نیست بگوید خانم گلی خانم تو کتاب های آن بیچاره را با دست خود به لانه ی مار برده ای.همه در جریانیم که در دانشگاه تهران چه اتفاقاتی دارد می افتد خارج شدن برخی کتاب ها از لیست مطالعه و دادن به دانشجویان و وارد شدن به لیست سیاه واحتمالن رفتن به جایی که عرب نی انداخت و آفساید شد. کتاب ها را گلی خانم با دست خودت به آشویتس بردی. زیرا احتمالن اینها نیز به سرنوشت کتاب های ناب دچار خواهد شد ماهی یکبار آتش سوزی در برنامه ی این دانشگاه پنجاه تومانی است! حالا تن آن بابا را نلرزانید دیگر تازه آن هم کتاب ها یی که از دید ایشان اشکال دارد و همین طوری محکوم به رفتن به زیرزمین است. نگویید دلال خدانشناس؛ دلال شرف دارد به این ها. دلال وجدان دارد؛ در برابر وجهی کتاب را به خواهانش می رساند گلی خانم رنجی به رنج ها اضافه نکنید کتاب ها را توی جوی زیبای مقابل دانشگاه تهران بریزید  ولی به آن کتابخانه ی لعنتی اش نفرستید که من سراسر شب را بیدار بوده ام و در انتظار بارش کلمات از آسمان چشم روی چشم نگذاشته ام. حالا دیگر با این برف نمی شود گلوله ای کاغذی درست کرد آدم برفی ها محکوم به آب شدنند بدترش نکن گلی خانم با آن کتابفروشی زمینه به زمین چیزی اضافه کن. می گویند تمام زندگی و بلکه روح یک نویسنده کتاب هایش است لطفن کریم خان را به آشویتس نفرستید.



طراح:خشایار رادافشار

عناوین آخرین یادداشت ها
لینک دوستان